الملا فتح الله الكاشاني

302

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اعمالى كه اعتقاد ايشان آنست كه به آن مثاب خواهد گشت مانند سرابيست در بيابان * ( يَحْسَبُه الظَّمْآنُ ) * كه پندارد آن را تشنه * ( ماءً ) * آب صافى پس روى بوى آورد * ( حَتَّى إِذا جاءَه ) * تا چون برسد به آن چيزى يا به موضعى كه تو هم آب كرده * ( لَمْ يَجِدْه شَيْئاً ) * نيابد آن مظنون و متصور خود را به چيزى يعنى هيچ آبى را نيابد تخصيص عطشان به جهت تشبيه كافر است به او در شدت خيبت نزد مسيس حاجة و توضيح معنى آنست كه حقتعالى تمثيل كرده اعمال كافر را بسراب و او را بتشنهء جگر سوخته پس هم چنان كه تشنه سراب را از دور آب بيند پندارد كه آب است چون نزد آنايد و آب را نيابد نااميد شده غم و شدت او زياده شود كافر نيز گمان برد كه عمل او خوبست و ثوابى بر آن مترتب خواهد شد كه وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً و چون از اميد پاداش اعمال خود مايوس شود به جهت فقدان شرايط قبول آن حسرت و خيبت او افزون گردد * ( وَوَجَدَ اللَّه ) * و يابد خداى را * ( عِنْدَه ) * نزديك كردار خويش حساب كنندهء خود يا يابد عذاب خداى يا زبانيه او را نزد عمل خود * ( فَوَفَّاه ) * پس تمام بدهد خدا او را * ( حِسابَه ) * جزاى كردار او را بر وجهى كه حساب اقتضاى آن كرده باشد يعنى جزاى خداى را موافق و مطابق كردار خود يابد بدانكه ضمير وجد اللَّه راجع به ظمآن است و لكن مراد از آن كفارند و نكته در اسناد ضمير كفار به ظمآن آن است كه ضرب المثل ظمآن براى كفار است پس جايز است وقوع آن در موضع كفار * ( وَاللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ ) * و خداى زود حساب است حساب همه را بيكدفعه كند و او را حساب بعضى از حساب ديگر باز ندارد و از امير المؤمنين ( ع ) پرسيدند كه كيف يحاسبهم اللَّه فى حالة واحدة چگونه حقتعالى بندگان را در يك حال حساب كند فرمود كما يرزقهم فى حالة واحدة هم چنان كه در يك حال همه را روزى ميدهد و از مقاتل مرويست كه اين آيه دربارهء عتبة بن ربيعه شيبه نازل شد كه در زمان جاهليت طالب دين اسلام بود و چون زمان ظهور اسلام رسيد در طريق كفر خود رسوخ ورزيده اسلام قبول نكرد پس بيان تمثيل ديگر كرده ميفرمايد * ( أَوْ كَظُلُماتٍ ) * عطفست بر كسراب و واو براى تخيير است چه اعمال كفار به جهت آنكه لاغيست و اثر و منفعتى بر آن مترتب نمىشود مانند سرابست و به جهت آنكه معرى از نور حق است چون ظلمات متراكمه كه از لحج بحر و امواج و سحاب و يا از براى تنويع است زيرا كه اعمال ايشان اگر حسن است همچه سرابست و اگر قبيحست مثل ظلمات يا از براى تقسيم باعتبار وقتين چه آن اعمال همچه ظلماتست در دنيا يا همچه سراب در آخرت و بر هر تقدير معنى آنست كه يا كردار كفار همچه تاريكىهاى متراكمه است * ( فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ ) * در درياى عميق بسيار آب كه كنار دريا مرئى نشود لجى منسوب بلج است